ه‍.ش. ۱۳۹۱ شهریور ۱۶, پنجشنبه

چرا از خبرنگاران می‌ترسیم؟



این یادداشت کوتاه با یک پرسش ساده شروع می‌شود، مخاطب اصلی این پرسش نیروهای سیاسی ایران هستند، نه فقط نیروهای حاضر در حاکمیت که قدرت را در دست دارند بلکه همهٔ نیروهای سیاسی حتی آن‌ها که مخالف سفت و سخت حکومت هستند و قصد به زیر کشیدن آن را دارند. چرا ما فعالین سیاسی ایرانی همه از خبرنگاران می‌ترسیم؟

فعالین سیاسی در ایران عادت به سین/ جیم شدن از سوی خبرنگاران ندارند. آن‌ها عادت ندارند که از عقاید یا مواضع خود در برابرانبوه پرسش‌ها دفاع کنند. ما عادت کرده‌ایم که «خود گوییم و خود خندیم». کولونی‌ها و جمع‌های بسته‌ای داریم که درون آن‌ها می‌گوییم و می‌نویسیم و یکدیگر را تایید می‌کنیم و البته «دیگری» را نفی. وظیفهٔ رسانه‌ها تنها «انتقال» بی کم و کاست افکار و مواضع ماست نه به چالش گرفتن ما، اینگونه است که همواره هر رسانه و هر روزنامه نگار یا خبرنگاری را مطیع مواضع خود می‌خواهیم و اگر رسانه‌ای یا خبر نگاری اندکی خلاف انتظارات و توقعات ما عمل کرد بنای پرخاش می‌گذاریم.

به عنوان مثال همین چند ماه پیش بود که یک خبرنگار ایرانی مصاحبه‌ای کرد با یکی از چهره‌های آشنای اپوزیسیون جمهوری اسلامی و فرزند شاه سابق ایران. واکنش‌ها به این مصاحبه شگفت آور بود. «ذوب شدگان در شاهزاده» به خاطر سئوالات چالش برانگیز خبرنگار ِ مصاحبه کننده او را به باد فحش و ناسزا-دقیقا می‌توان گفت فحش و ناسزا، چون اساسا نقدی در کار نبود- گرفتند و مخالفان وی هم بنای غر و لند گذاشتند که چرا اصلا باید فلانی با فلانی مصاحبه کند و چرا این را پرسید و چرا آن را نپرسید و لابد فلانی «سلطنت طلب» شده که با فلانی مصاحبه کرده!

نگاه بسیاری از چهره‌های اپوزیسیون به خبرنگار اساسا با نگاه مسئولین دولتی تفاوت چندانی ندارد از نظر هر دو دسته خبرنگار تنها یک «مجری» است که وظیفه‌اش ادارهٔ «جلسه» به شیوه ایست که «مسئول، سیاستمدار یا رهبر اپوزیسیون» مربوطه بتواند به نحو احسن فرمایشات خود را در اختیار مخاطبین قرار دهد. «مجری» برنامه باید با تکان ِ مکرر سر به نشانهٔ تایید و مشارکت در فرآیند نه چندان پیچیدهٔ «نان قرض دادن‌های متقابل» تاثیر روانی مثبتی بر «مخاطبین محترم» باقی گذارد. این است برداشت اهل سیاست ما از رسانه و خبرنگار. البته این «وضعیت» خبرنگاران خاص خود را هم به وجود آورده، خبرنگاران و روزنامه نگارانی که به بهترین وجه «انتظارات» را برآورده می‌کنند!

خبرنگاری اگر اهل پرسش و چالش باشد رفته رفته اسمش می‌رود در لیست سیاه سیاست پیشگان ایرانی. به عنوان مثال رسانه‌های حکومتی علیه او جو سازی می‌کنند و علنا دیگران را از مصاحبه با او منع می‌کنند و هر کس را که با او مصاحبه کند مورد «مواخذه» قرار می‌دهند. به راستی چرا؟ آیا این چیزی جز ترس از خبرنگار و از پرسش است؟ آیا این بیانگر استیصال و عدم اعتماد به نفس فعالین سیاسی حکومتی و غیرحکومتی در ایران نیست؟ اگر یک نمایندهٔ مجلس، یک استاندار، یک وزیر یا یک فعال سیاسی منتقد یا مخالف واقعا حرفی برای گفتن داشته باشد و از توانایی و منطق کافی برای دفاع از حرف‌ها و مواضع خود بهره‌مند باشد چرا باید از خبرنگاری که به پرسشگری و چالشگری معروف شده بترسد و پرسشگری او را «شیطنت» تعبیر کند؟!

روزنامه نگاری و خبرنگاری همه‌اش پرسش و چالش یا پوشش نقاط منفی نیست اما بدون پرسش و چالش انجام وظیفهٔ خبرنگاری و روزنامه نگاری میسر نمی‌شود. اگر حق چالش و پرسش از خبرنگاران سلب شود «رسانه‌ها» از محتوا تهی و به مجیزگوی قدرت یا گروههای سیاسی تبدیل می‌شوند چنانکه کم و بیش رسانه‌های فارسی زبان-جز معدودی- در داخل و خارج ایران به این سرنوشت گرفتار شده‌اند.

جامعه‌ای می‌تواند از فساد اقتصادی و سیاسی در امان بماند که خبرنگاران پرسشگر خویش را پاس دارد و نه تنها آن‌ها را منع و مواخذه نکند بلکه پاداش دهد و قدر شناسد. بدون پرسش و چالش محکوم به تکرار اشتباهات سابقیم.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ شهریور ۱۲, یکشنبه

موج سوم اصلاح طلبی؛ ۱۰ گزاره‌ی بنیادین *


                                                                                                         

اپوزیسیون اصلاح طلب داخل کشور طی سه-چهار ماه اخیر تحرکات تازه‌ای را به منظور «بازسازی جریان اصلاحات» آغاز کرده است. صحبت از احیای اصلاح طلبی است. البته هنوز کم و کیف این احیا وبازسازی نامشخص است. طیف‌های مختلف اصلاح طلبان درگیر گفتگو‌ها و کشمکش‌های آشکار و پنهان در این باب هستند و هرکدام می‌کوشند این بنای در حال احداث به شکل مطلوب و مورد نظر خودشان درآید. مسائل نظری و مشکلات و موانع عملی بسیاری پیش روی بازسازی اصلاحات است. با این حال جدیت، بصیرت، شجاعت و عزم راسخ گروهی از اصلاح طلبان پیشرو برای برساختن شایسته‌ی این بنا، نگارنده را به سرنوشت کار امیدوار کرده است. در عین حال با توجه به اینکه بنای جدید، تازه در مرحله‌ی پی ریزی است و گرد و خاک ناشی از عملیات تا حدودی فضا را مبهم و غبارآلوده کرده است اینجا و آنجا انتقادات و نگرانی‌هایی نسبت به این تلاش‌های تازه ابراز می‌شود.

واقعیت هم این است که نیروهای مختلف درگیر در این تلاش‌ها برداشت‌های گوناگونی از اصلاح طلبی چه به لحاظ روشی و چه به لحاظ محتوایی دارند. برای برخی ملاک و شاقول ِ اصلاح طلبی، شخص آقای خاتمی است، ازنظر این دوستان اصلاحات‌‌ همان است که خاتمی گفته و می‌گوید و خاتمی کرده و می‌کند، برای برخی هم تنها هدف اصلاحات حضور در قدرت و تنها شیوه‌ی اصلاح طلبی شرکت در هر انتخابات است، برخی دیگر نیز اصلاح طلبی را در خدمت «دموکراسی خواهی» قرار داده‌اند و از این منظر به احیای جنبش اجتماعی امید بسته‌اند و باز شدن گره «اصلاحات بنیادین و دموکراتیک» را در گرو همگامی و همکاری «بهبود خواهی حکومتی» و «جنبش اجتماعی» می‌دانند.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ تیر ۱۷, شنبه

چرا از انسجام اصلاح طلبان می‌ترسند؟*




چند ماهی هست که تلاش برای «بازسازی جریان اصلاح طلبی» و «تجدید قوای جنبش سبز» در دستور کار بخشی از نیروهای دموکراسی خواه داخل کشور قرار گرفته، در این زمینه تلاشهای گسترده و بحثهای مفصلی جهت «ایجاد انسجام بین اصلاح طلبان» و «غلبه بر پراکندگی نیرو‌ها» در جریان است، این بحث‌ها خصوصا با ورود «عبدالله نوری» به این عرصه بیش از پیش در رسانه‌های داخل کشور انعکاس یافت. عبدالله نوری در مواضع خود ضمن اشاره به لزوم مرزبندی اصلاح طلبان با نیروهای برانداز، افراطی، خشونت طلب و هوادار مداخلهٔ نظامی بر پیوند بین اصلاح طلبان و جنبش سبز تاکید کرد. نوری همچنین با حمایت صریح از موسوی و کروبی و یادآوری این واقعیت که «آقایان موسوی و کروبی به عنوان رهبران جنبش سبز بار‌ها و تا آخرین لحظه بر این نکته تأکید کردند که تنها خواهان اجرای قانون اساسی و رعایت حقوق و آزادی‌های به رسمیت شناخته شده برای مردم در قانون اساسی و سایر قوانین کشور هستند»، به صراحت گفت : «حداقل خواست جریان اصلاحات اجرای بدون تنازل قانون اساسی است» تا بدین ترتیب بر هر نوع جدایی و مرزبندی بین اصلاح طلبی و جنبش سبز خط بطلان بکشد.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ تیر ۳, شنبه

مرگ غول‌ها در پایان تاریخ *



به این نام‌ها نگاه کنید؛ رنه دکارت، توماس هابز، ایمانوئل کانت، هگل، کارل مارکس، دیوید هیوم، جان استوارت می‌ل، فردریک ویلهلم نیچه... این یک شعبده بازی نیست، اما حالا چند لحظه چشم‌هایتان را ببندید، به حافظه‌تان فشار بیاورید تا اکنون و در یازدهمین سال از قرن بیست و یکم، نامی همسنگ این فیلسوفان بیابید... خب فرصت شما تمام شد، شما نتوانستید اما نه از این رو که کم حافظه‌اید بلکه از آن جهت که جهان امروز هیچ نامی را در حد و اندازه فیلسوفان اولیه دوران مدرن سراغ ندارد. حتی عصر فیلسوفان طلایی قرن بیستم نیز به سر آمده است، و امروز نه چپگرایان توانسته‌اند نامی همسنگ امثال آدورنو، هورکهایمر، بنیامین و مارکوزه برای خود دست و پا کنند و نه لیبرال‌ها و راستگرایان فیلسوفانی چون پوپر، هایک، راولز و برلین پروریده‌اند. (یورگن هابرماس شاید آخرین نفر از آن نسل طلایی باشد) حتی پست مدرن‌ها نیز مدت هاست در حسرت یک «فوکوی دیگر» مانده‌اند.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ خرداد ۱۵, دوشنبه

مصائب سکولاربودن به روایت خشایار دیهیمی *


خشایار دیهیمی،مترجم و اندیشمند برجسته ی لیبرال


«روشنفکر واقعی یعنی درد‌شناس، نه مدعی بی‌درد، درد‌شناسی که درد را با گوشت و پوستش لمس کرده است. مشکل سار‌تر این بود که می‌خواست حتماً در مسیر آب شنا کند درست مثل آل احمد. کاری که کامو می‌کرد شهامت می‌خواست؛ توی جو چپ زده جهان و به ویژه فرانسه، توی جو فیدل کاسترویی، چه گوارایی، سارتری و... بایستی و بگویی من با انقلاب الجزایر مخالفم. چون انقلاب درد مردم آنجا را دوا نمی‌کند. این کجایش حرف بدی است؟ یکی از مشکلات جدی جامعه روشنفکری ما به ویژه قبل از انقلاب این بود که به جای روی آوردن به آدم اخلاقی و شریفی مثل کامو به یک شومن تمام عیار [سار‌تر] اقتدا کرد.»
                                                                                                       خشایار دیهیمی

«در کانون نویسندگان همه هجمه آوردند که خودت را فروختی. طرف صراحتاً گفت چرا بنزی را که مشارکت به تو داده سوار نمی‌شوی و با این پراید این طرف و آن طرف می‌روی. گفتم می‌خواهم مردم فریبی کنم اگر بنز سوار شوم کسی به حرفم گوش نمی‌دهد. ما از دو طرف کتک خوردیم آقاجان! به ما می‌گویند چوب دو سر طلا!»
                                                                                                        خشایار دیهیمی

مصاحبهٔ اخیر متفکر برجستهٔ لیبرال، خشایار دیهیمی با عبدالجواد موسوی حاوی نکات جالبی بود. دیهیمی در این مصاحبه به مسائل بسیار مهمی اشاره می‌کند، (۱) با این حال اندیشمند ارجمند جناب یوسفی اشکوری طی نقدی بر گفتار خشایار دیهیمی عموما حاشیهٔ این مطلب را به نقد گرفته‌اند و بیم آن می‌رود که مطابق معمول در این بحث نیز «حاشیه بر متن» غلبه کند. (۲)

ه‍.ش. ۱۳۹۱ خرداد ۲, سه‌شنبه

زنده باد مخالف من/برای فریبرز رییس دانا


فریبرز رییس دانا، روشنفکر منتقد و اقتصاددان برجستهٔ مارکسیست  روانهٔ زندان شد


۱-اختلاف عقیده یکی از طبیعی‌ترین خصوصیات جوامع انسانی است، جامعه‌ای یکدست که همهٔ افراد در آن یک گونه فکر می‌کنند، یک گونه زندگی می‌کنند، یک اندازه دخل و خرج دارند و هر گونه تفاوت از آن رخت بر بسته است بیشتر به گورستان می‌ماند تا جامعه. حتی توتالیتر‌ترین حکومت‌ها هم علیرغم بهره برداری از پلیسی‌ترین شیوه‌ها در طول تاریخ نتوانستند تفاوت‌ها و گونه گونی عقاید و سلایق انسان‌ها را از بین ببرند. افراد انسانی ممکن است در موارد متعددی از جمله در مورد شیوهٔ ساازماندهی اقتصادی و سیاسی جوامع یا نقش مذهب در زندگی و... اختلاف عقیده و سلیقه داشته باشند و بر این مبنا به سوسیالیست یا لیبرال، مذهبی یا سکولار و... تبدیل شوند.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۱, دوشنبه

حقوق کارگران، حقوق بشر است

حقوق کارگران،حقوق بشر است
اول ماه می‌ روز جهانی کارگر است. هر ساله در این ایام صحبت از حقوق کارگران به طور گسترده بر زبان‌ها و قلم‌ها جاری می‌گردد و بنا به سنت ما ایرانیان برای مدتی –نه چندان طولانی-به مد اول روز تبدیل می‌شود.

حرف این نوشته اما این است که نمی‌توان مدعی حقوق بشر بود اما به حقوق کارگران به عنوان مقوله‌ای دم دستی و موقت نگاه کرد. اگر فکر می‌کنیم در تمام مدت فعالیتهای خود و در تمام طول سال باید از حقوق بشر دفاع کنیم پس نمی‌توانیم تنها اول ماه می ‌هر سال به یاد حقوق کارگران بیفتیم.
 این مقاله می‌کوشد با نگاهی حقوق بشری- و نه ابزاری- مسئلهٔ حقوق کارگر را تحلیل کند. اما رابطهٔ دو مفهوم حقوق بشر و حقوق کارگر چیست؟